این روزها را با دنیا عوض نمی کنم
این روزهای با تو بودن را
که تمام زندگیم می درخشد و سپید است
مثل دندانهای تو، وقتی لبخند میزنی!
باور نمی کنی که چقدر راضیم
وقتی که برگه های تقویم را یک به یک می کنم
تا به روز با تو بودن، زودتر برسم
|
این روزها را با دنیا عوض نمی کنم این روزهای با تو بودن را که تمام زندگیم می درخشد و سپید است مثل دندانهای تو، وقتی لبخند میزنی! باور نمی کنی که چقدر راضیم وقتی که برگه های تقویم را یک به یک می کنم تا به روز با تو بودن، زودتر برسم
+ نوشته شده توسط حسین ایجادی در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 و ساعت
21:45 |
یک آسمان کویر و
یک زمین پر از ستاره تا پرستیدن تو فاصله ای نمانده است چند قدم شاید گامهایم را که سریعتر می کنم تو لبخند میزنی آنقدر ٬ که دلنشین میشوی مثل قطراتِ بارانِ روی شیشه اندکی بعد ٬ بخار میشوی و با دمی در من فرو میروی و دیگر نمی گذارمت که برآیی و بازدمی شوی! + نوشته شده توسط حسین ایجادی در پنجشنبه دهم دی 1388 و ساعت
22:17 |
چسب زخمی به روی زخم تنهایی ات بگذار و ادامه بده
در جایی که هیچ محبتی نیست فرصت طلب باش و تمامی خارها را جمع کن! از چاله چوله های ذهن که گذشتی و لنگ لنگان که به انتهای راه رسیدی تازه می فهمی که آخر همان اول است بی کم و کاست ! صبح را با یک لیوان شیر سربکش کفشهایت را درنیاورده از نو بپوش و با لبخندی از جنس خدا بازهم ادامه بده. + نوشته شده توسط حسین ایجادی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت
21:45 |
هیچ کاردی حوصله دلهره دستان مرا ندارد
فرار می کند! و هیچ کادری مرا در خود جای نمی دهد عکاسها در یک شب همه گورکن شدند در دنیای دیگر کشی مجالی هم برای خودکشی هست؟ خودم را در کادرهای مختلف یکی یکی امتحان می کنم و با کارد کوچک و کوچکتر تا مناسب آگهی ترحیمم شوم + نوشته شده توسط حسین ایجادی در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت
20:8 |
دوستت دارم آزار دهنده ترين جملات بود و هر ديداري و سلامي همچو اسكناسي كهنه ، گوشه نداشت در آنسوي خيابان دختركي در امتداد فصلهاي سياه تمام آرزوهايش را گريه ميكرد و شبگردي رازهايش را در گوش كوچه چال. در اينسو در نگاه من كه سكوتي پر دردسر است همه به يكباره يخ بستند و تنها مرگ با آغوشي باز و يك فنجان قهوه داغ انتظارم را مي كشيد بدون شير و شكر ! + نوشته شده توسط حسین ایجادی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت
20:12 |
|
|